تبلیغات
مــولـای مــنــــ... - شرمندگی
مــولـای مــنــــ...
به امید روزی که پایان فصل انتظار، بهار آمدنت باشد؛ ای مـوعـود آمدنی
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 آبان 1395 توسط فاطمه حجازی | نظرات ()
2
مولای من...
می ترسم...
می ترسم از اینکه بگویم چه کارها کرده ام تا به اهداف دنیوی خود برسم...
می ترسم از اینکه بگویم پشیمانم...
می ترسم پس از این ایمان دوباره و تجدید بیعت،زلتی دیگر به سراغم بیاید...
آخر دلی که بر اثر گناهان سوراخ سوراخ شده،دیگر التیام نمی یابد...
اما بگذار تا بگویم...
بگذار بگویم از شرمندگی بی نهایتم...
از نگاه مهربانت...
از قلب رئوف و اشک های پنهانت...
از چشم انتظاری سالهایت که بر در خیمه انتظار چشم به راه بوده ای...
و من همچنان غوطه ور در لذت ها...
چه بد عاشقی بودم...
عاشقی که بی وفایی کرد و معشوقش را نیمه راه تنها گذاشت...
پروردگار مرا ببخشد...



طبقه بندی: دلنوشته مهدوی، 
برچسب ها: دلنوشته امام زمان، دلنوشته کوتاه امام زمان، دلنوشته امام مهدی، امام زمان، امام مهدی، مهدویت، مولای من،
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.